خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ سپتامبر 2010

چند روز پیش که با دوستان رفته بودیم موزه ایران باستان،من یه جسم سفالی رو نشون دادم که شباهت بسیار بسیار زیادی به «خاک انداز» داشت.خب منم همون جا گفتم:»اِ ِ ا ِ ا ِ اینا خاک انداز هم داشتن!!» یکی از همین دوستان هم خنده ای کرد و گفت:»چه خانه داری و…» حالا این [...]

نوشته را کامل بخوانید »

اومدم پست جدید بنویسم تایپ میکردم اما هردفعه  دستم رو گذاشتم رو بک اسپیس و همه ی نوشته هامو پاک کردم آخرش به این نتیجه رسیدم که بیخیال پست جدید پاشو برو سر درس و زندگیت دختر!!

نوشته را کامل بخوانید »

نیمه ی گمشده-4

باید هم کُفوِ هم باشیم…

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته را کامل بخوانید »

اغلب بچه ها یا حداقل اونایی که هم سن و سال من هستن و من میشناسمشون ،اولین اول مهرشون رو با مامانشون رفتن مدرسه حالا بماند که بعضیا خانوادگی رفتن.اما من،بر عکس همه خودم رفتم ،تازه اون موقع ها زمان ما جشن شکوفه ها هم در کار نبود و همون روزی که همه رو کلاس [...]

نوشته را کامل بخوانید »

روزگار غریبیه… ساعت ها و روزها  بلکه ماه ها میشینی توی اتاقت و از پنجره زل میزنی بیرون تا شاید یکی در این خونه رو بزنه وبیاد یه حالی ازت بپرسه اما دریغ ؛حتی گاهی آدما،آدمایی که ادعاشون میشه دوستت دارن زورشون میاد گوشی تلفن رو بردارن یه زنگ ناقابل بهت بزنن…اصلا گاهی یادشون میره [...]

نوشته را کامل بخوانید »

بعد دو سال دارم ریاضی میخونم کلا من تو این درس یه چیزی تو مایه های جلبکم! برعکس من بابام،با اینکه بیش از25سال از زمان درس و دانشگاهش میگذره اما بازم همه چیز ریاضی رو حفظ هست.(ناسلامتی رشته اش ریاضی کاربردی بوده) تو کلاس ریاضی نشستم…موبایلم میره رو ویبره نگاه میکنم ببینم کیه،قطعش میکنم اس [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.