خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

روزهای خاکستری

روزهای خاکستری
آدم های خاکسری
نفیسه ی خاکستری
این ها اجزای تشکیل دهنده ی این روزهای ِ  زندگی مَنَند،روزهایی که اگر نباشن مثل این میمونه که پازل زندگیم یه تیکه هایی رو کم داره.
خاصیت این روزهای خاکستری اینه که همه چی خاکستریَن؛هم خودم و هم هر چیزی که بتونه رو من تاثیری بذاره حتی هوا هم این روزها خاکستری ِ….
گذران این روزها و هفته ها رو از دوشنبه هایی حس میکنم که نظافتچی ِ ساختمون در  رو میزنه و میگه»برای نظافت ِ ساختمون اومدم»…
خوبی این روزها اینه که نه کسی هست که کاری به کار ِ من داشته باشه و نه کسی هست که من کاری به کار اون داشته باشم.زندگی همش کارهست و درس وساعت7رسیدن های من به خونه اونم تو روزهای فرد….
من این روزهای خاکستری رو با همه ی خنثی بودنش و نمودارمستقیمش  دوست دارم.

فــــــــقــــــط هـــــمــــیـــنـــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

چند تا صندلی اونورتراز من نشسته بود …  برای دوستش سخنرانی میکرد…داشت از عشقشون میگفت از اینکه برای رسیدن به هم چقدر سختی کشیدن…!!!
میگفت:»فکر نکن به همین راحتی و آسونی به هم رسیدیماااااا، نه! ما خیلی سختی کشیدیم،حتی یه بار با هم خودکشی کردیم!!!یک بار من سی تا قرص خوردم و محسن هم روی دستش حرف L رو حک کرد و رگشو زد!!!میخواست خودشو از پشت بوم هم پرت کنه پایین که پدرش….»

بقیه ی حرفاشو گوش ندادم،اصلا به نظرم ارزش گوش کردن نداشت.فقط با خودم فکر میکردم میشه به یه همچین زن/مردی اعتماد کرد و باهاش ازدواج کرد؟؟؟!!اصلا آیا اینا بزرگ و شدن وبه بلوغ اجتماعی رسیدن؟؟؟!!

پ.ن:درست حدس زدید،بنده گاهی گوش های کنجکاوی پیدا میکنم و به صورت نامحسوس میرم تو حلق صحبت های اطرافیانم!

نیشابور-بخشی از آرامگاه خیام

نیشابور-بخشی از آرامگاه خیام

دهمین بازارچه خیریه ی پــــیــــام امـــــیــــد؛26،25و27 آبان ماه،از ساعت10-22

خیابان ولی عصر-پایین تر از پارک وی-جنب سوپر استار-مجتمع فرهنگی تلاش.

خدا نوشته…

و لا تكونوا كالذين نسوا الله فأ نسيهم انفسهم
ونباشید مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند پس به خود فراموشى دچار گشتند
سوره حشر آيه 19

نیازی نیست تقویم ورق بخوره و سی و یکم شهریور تبدیل بشه به اول مهر تا وارد پاییز بشیم؛همین که من الان هوس خرمالو کردم،همین که تو یه روز پر کار که مجبور بودم استان گردی بکنم(از تهران به کرج،از کرج به اسلامشهر و از اسلامشهر به تهران میدون تجریش)یه چیزی یه نیروی خاص با همه ی خستگی منو بکشونه حسن آباد تاچندتا کلاف کاموا بخرم،نشون میده پاییز-فصل دلتنگی ها واسه من زود تر از همیشه اومده…

24مرداد

1-قبل از عید 5تا تقویم جیبی گرفتم،یکی برای خودم و چهارتاش برای دوستام.مال ِ همه رو دادم اما با گذشت بیش از 5ماه هنوز تقویم آقای عیوضی رو ندادم البته امسال یک بار ایشون رو زیارت کردم اما پیری ِ و هزار دردسر دیگه یادم رفت تقویمشون رو با خودم ببرم واسه همینه که این تقویم هنوزم پیشمه!

2-همون یک باری که امسال آقای عیوضی رو دیدم،ایشون به هر کدوم از دوستان لطف کردند و شکلات ِ بسی خوشمزه ای دادند،شکلات بالا هم برای خانم روح پرتابل عزیز هست که قراره بنده به دستشون برسونم اما هنوز بعد از گذشت3ماه و7روز هنوز به دستشون نرسیده!کم سعادتی از من بوده که هنوز الهام رو نتونستم ببینم یا از شکلات ِ مذکور خدا عالمه!!!

اینا رو نوشتم که بگم امانت داریم بد نیست،سه ماه که سهله از سه سال یا حتی سی سال هم بگذره این شکلات دست من دست نخورده میمونه  تا برسه به دست ِ صاحبش.

پ.ن:عکس مربوط به 24 مرداد هست،قرار بود به مناسبت24اردیبهشت که با دوستان جمع شدیم جمشیدیه تبدیل به پست بشود که به خاطر پاره ای از مشکلات و سر ِ شلوغ بنده(!)این امکان فراهم نشد.(چه «پ.ن»کتابی ای نوشتم!!)

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.